زیر آسمان خدا 2

خرید بک لینک
توی راه برگشت همینطوری که داشتم رانندگی میکردم دیدم که یه جایی خیلی چراغونی قشنگی هست. تصمیم گرفتم مامانم رو ببرم اونجا رو هم ببینه.  یه دهکده خیلی کوچیک برای بچه ها درست کرده بودند با خونه های خیلی کوچیک که برن توش بازی کنن. کلی هم درخت ها رو چراغونی کرده بودند.من از این فواره وسط میدون خیلی خوشم آمد. واقعا فضای قشنگی بود.هوا هم خوب بود. یه کم باد میامد اما اونقدری سرد نبود. زیر آسمان خدا 2...ادامه مطلب

ما را در سایت زیر آسمان خدا 2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 303 تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 4:13

یکی از دوستای قدیمی امشب برای کریسمس خونه اش دعوت کرده بود. پارسال هم دعوت کرده بود و من نرفته بودم. گفتم دیگه امسال هم نرم سال دیگه دعوتم نمیکنه. خانم دکتر یه پزشک هست که توی یه بیمارستان کار میکنه. نامزدش هم یه پزشک دیگه است که تا حالا از نزدیک ندیده بودمش. سالها پیش توی یه جشن باهاش آشنا شدم و از اون موقع یکی دو بار منو دعوت کرده بود. کلا خانواده خوبی داره.توی خونه که رسیدم غذاها رو کم کم روی میز گذاشتن و منم شیرینی گرفته بودم و گذاشتم روی میز.توی خونه هم آهنگ های کریسمسی گذاشته بودند که کلا فضا رو کریمسی کرده بود.اول از همه دور میز جمع شدیم و بابای خانم دکتر دعا خوند. کلا مسیحی ها همیشه قبل از غذا دعا میخونن که فکر میکنم خیلی کار قشنگی هست. خیلی خوبه آدم همیشه توی نعمات به یاد خدا باشه. کسانی که اعتقاد دارن باید مشکلات باشه که آدم یاد خدا باشه همون بهتر که سرشون بیاد وگرنه چرا نباید یاد خدا توی خوشی و راحتی باشه؟من اصلا روم نشد که غذا بخورم. یه بشقاب کوچیک از و یه کم برداشتم و خوردم. موقع شام نامزد خانم دکتر هم کمی با من پرسید. زمینه کاریش به زمینه کاری من نزدیک بود و شاید بتونه در زیر آسمان خدا 2...ادامه مطلب

ما را در سایت زیر آسمان خدا 2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 446 تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 4:13

چند وقتیه چند بار بچه ها ازم پرسیدن که حالا راضی هستم یا نه؟ حالا که دکترام تموم شده دوست دارم که دیدگاه خودم رو هم بنویسم.شرایط کلی من اینه که چهار سال اینجا به عنوان دستیار استاد کار میکردم و ماهی 1650 دلار درآمدم بوده که با دلار الان میشه ماهی شش میلیون و نیم (اواخر ماهی 1950 بود). شش ماهی با حقوق بالای 4000 دلار بودم که هنوزم دارم از پس انداز اون روزها استفاده میکنم. از نظر تحصیلی خیلی توی رشته ام پیشرفت کردم. توی ایران حتی با بهترین استادها هم ممکن نبود چون اینجا دسترسی به talk های آدم های خیلی موفق اصلا قابل مقایسه نبود.الانم یه مدرک دکترا گرفتم که تا آخر عمرم باهام میمونه. الان هم دو ماهی هست که میزبان مامانم هستم و دارم زحماتی رو که سالها برام کشیده جبران میکنم. ایشالله تا یک ماه و نیم دیگه هم هر کاری پیدا کنم یه حقوق حداقل بالای 3000 دلار در ماه میگیرم که معادل دوازده میلیون تومن فعلی هست. یه شرکت هم ثبت کردم که وقتی برم سر کار میتونم پروژه هم کنار کارم بگیرم.بعضی چیزها مطابق میلم خب پیش نرفت مثلا اون کاری که شش ماه بودم دوست داشتم همینطوری ادامه پیدا میکرد. اگرچه رضایت 1 زیر آسمان خدا 2...ادامه مطلب

ما را در سایت زیر آسمان خدا 2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 282 تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 4:13

یک شب مونده به روز کریسمس مامان رو بردم کلیسا. امروز مراسم شمع روشن کردن بود. خودم هم تا حالا نرفته بودم ببینم چطوریه. مراسمشون با موسیقی شروع شد. مثل یه کنسرت کوچیک بود. آهنگ های مربوط به کریسمس رو میخوندن.بعد از اون رفتیم یه سخنران آمد و در مورد کریسمس سخنرانی کرد. موضوعش خیلی جالب نبود میگفت کریسمس برای شما عیده و خوش گذرونی و ... اما اون موقع که حضرت مسیح به دنیا آمده روزگار سیاهی بوده و مردم همه در رنج و سختی بودند. میگفت خوبه که از اون روزگار سیاه هم توی کریسمس یاد بشه.بعد چراغ ها رو خاموش کردند. سالن کامل تاریک بود. یکی از جلو یه شمع روشن کرد و به ترتیب هر کسی شمع بغلیش رو روشن کرد تا سالن کلا نورانی شد. خیلی جالب و قشنگ بود. یه نگاهی به پشت سرم که انداختم دیدم که عین این موج ها شمع ها پشت سر هم روشن میشن و میرن جلو.توی ماشین دیدم که روی لباسم شمع ریخته. یادم افتاد مامانم میخواست فیلم بگیره تبلت اش رو داد دست من که براش بگیرم و منم شمع دستم بود و اون موقع چکیده بود. خلاصه لباسم خراب شد رفت. زیر آسمان خدا 2...ادامه مطلب

ما را در سایت زیر آسمان خدا 2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 324 تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 4:13

شب هم مامانم رو بردم محله های پولدار نشین که چراغونی خونه ها رو بهش نشون بدم. مامانم گفت دنبال مایکل هم بریم چون شب کریسمس هست و احتمالا تنهاست ما هم رفتیم.یه چیز جالبی که نمیدونستم این بود که این محله ها اسب و کالسکه گذاشته بودند. ما که همه رو با ماشین رفتیم اما بعضی ها دو نفره رفته بودند توی کالسکه. زیر آسمان خدا 2...ادامه مطلب

ما را در سایت زیر آسمان خدا 2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 331 تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 4:13

صفحه بندی